Shahram Alidi

Shahram Alidi

2015

فیلموگرافی

زمزمه با باد

Shahram Alidi

contact me

 مام بالدار پستچی است که سال ها میان روستاهای کوهستانی کردستان عراق سفر می کند و پیغام‏های مردم را ضبط می کند وتحویل می دهد.

روزی یکی از فرماندهان پیشمرگه که علیه صدام می جنگند وهمچون سرباز فراری فیلم از همکاری در جنگ ایران و عراق سر باز زده است از او می خواهد که صدای گریه‏ی فرزندش در هنگام تولد را برای او ضبط کند. هنگامی که مام بالدار درپی یافتن روستای فرمانده است، متوجه می شود که  تمام بچه های آن منطقه و همچنین زن باردار فرمانده به دره‏ ی دوری برده شده اند. مام بالدار به سمت دره به راه می افتد و در مسیر شاهد فجایعی هستیم که بر سر مردم بی دفاع آمده  .

نوع: بلند داستانی

فرمت: super ۳۵

مدت زمان:۷۷ دقیقه

سال تولید: ۱۳۸۷

بازیگران

عمر چاوشین: مام بالدار

مریم بوبانی: همسر مام بالدار

فاخر محمد بارزانی: کاک شمل

ولید معروف: گوینده رادیو

محرم حسین قادر: تعمیر کار رادیو(۳۳)

بیستون علی قادر: سرباز فراری

 

 

 

عوامل

نویسنده و کارگردان: شهرام علیدی

مدیر فیلمبرداری: تورج اصلانی

مدیر تولید : ساسان سالور

تدوین: هایده صفی یاری

طراح و ترکیب صدا: محمد رضا دلپاک

صدابردار: اصغر آبگون

طراح صحنه و لباس( کارگردان هنری): شهرام علیدی

منشی صحنه: مسعود صحت

دستیار اول فیلمبردار: مهدی اصلانی

گروه کارگردانی: فاخر محمد بارزانی، هوشیار زیرو احمد، عثمان محمدی.

عکاس: جواد جلالی

گروه فیلمبرداری: صمد حسین زاده، رضا گُل کرمی، محمد داوطلب، سیروان گِلی

مدیر صحنه: علیرضا آرایش

طراح و مجری گریم: رسول سید عربی

گروه صحنه و لباس: صلاح مُطلّب، سوران ابراهیم

مشاور زبان و نویسنده دیالوگ: جمال جبار غریب

تهیه کننده: شهرام علیدی، وزارت فرهنگ کردستان عراق

تهیه در تاو فیلم

محصول: عراق

 

 

یاداشت کارگردان

وقتی مشغول فیلمبرداری این فیلم سینمایی "Sirta La Gal Ba" بودم خبرنگاری سئوالی از من کرد در رابطه با مغز قصه ی این فیلم که در سال ۱۹۸۸ که هزاران نفر از کردهای عراق را از روستاها به سمت بیابان های مرزی عربستان و اردن می بردند که در گورهای دسته جمعی به دور از چشم انسان های ورای مرزها، انسان های بشردوست در جهان و چشمان انسان دوست دوربین تو، شهرام کجا بودی؟ و چند سالت بود؟ آیا شنیدی این genocide را؟ من آن موقع ۱۷ سال بیشتر نداشتم و در سنندج، کردستان ایران یک جوان دبیرستانی  و عاشق هنر و مشغول نقاشی بودم و این واقعه تا سال ها بعد نیز از مرزهای بتنی کردستان عراق بیرون نیامد.

من از این سؤال به فکر فرو رفتم، الان که من مشغول نوشتن این صفحه ی سفید نُت کارگردان هستم چه اتفاقی بر سر انسان های  در آن طرف ترها احتمال دارد بیفتد! و من و رفقای سینماگرم در جهان چشمانشان دور از نگاه های بیگناه یک کودک است که او هیچ تعلقی به خواسته های آدم بزرگ ها ندارد. وقتی که تصمیم گرفتم این فیلم را شروع کنم و سناریویش را نوشتم، ذهنم سخت درگیر مسئله حیات و عمر بود و بارها به شریک زندگیم گلاله می گفتم " عمر انسان چقدر کوتاه است و ظلم بزرگتر این است که این عمر را کوتاه تر کنیم".

من نگران تولد کودکی هستم که در جایی به دنیا می آید که عمر انسان را از آنچه که هست کوتاه تر می کنند.

وقتی به دشتی از بیابان ها که گورهای دسته جمعی در آن ها بود رفتیم، فقط به این فکر می کردم، چقدر رویای کودکانه زیر این خاک ها مثل صفحات گرامافون باید ذخیره شده باشد! اگر خنده های این انسان ها، خواهش های آن ها در برابر همنوعان پوتین پوششان را در روی سنگ های همانند صفحات گرامافون خارج می کردند و سنگها قابل خواندن بودند چه شرمنده بودند، چه شرمنده می شدند آنان که پس از مدفون کردن کودکی که هنگام هُل دادنش به درون گورهای دسته جمعی لوله ی تفنگ سرباز را گرفته بوده و به عادت، دهان بر آن گذاشته برای نوشیدن شیر سپید، و سرباز که با فشار یک انگشت رویا و حیات را از آن کودک گرفته، چه شرم آور است! این را یکی از بازماندگان آن جمع در دادگاه صدام نقل کرده و سند شده است.بهتر آن است که نُت کارگردان نُت آن مردم و درباره آنان باشد، تا درباره شخص. رویاهای نرم در ذهنم و قدرت زندگی در من نگذاشت که در این فیلم  درگیر بازی با خلوت انسان تنها در مقابل پرده نشسته شوم.

ارزش حیات این انسان ها درون گور دسته جمعی قوطی این فیلم با خنده و نشاط نسبت به ادامه حیاتشان برایم ارزشمندتر و ماندگارتر است، تا لحظه زجه و خداحافظی با چشیدن، لمس باران بر پوست، لحظه تپش قلب دختر و پسر عاشق و کودک که اسب چوبی خیالی اش را سوار شده و الان اسب هست و سوار در خاک.

شاید ۵ سال از زندگی شخصی ام را برای نقاشی این رویا بر پرده سینما گذاشته باشم، و بارها بار بازنویسی کرده و تصاویری برای رویای این فیلم کشیده باشم.

ولی این مقدار از عمر برای به فکر فرو رفتن انسانی که عمری را کوتاه تر می کند و در آغوش کشیدن هردو کم مقدار است.

چون فیلم در تولد یک کودک خلاصه می شود؛ شعری را ضمیمه می کنم:

"تولد هر کودک پیامی است که خدا هنوز از انسان نا امید نشده است "